تبليغاتX

goroh(XXX)

onLoad and onUnload Example

به وبلاگ عشق و بازي زندگي خوش آمديد.:. از انتخاب شما ممنونم.:. منتظر نظراتتون هستم.:.

عشق و بازي زندگی.............. زود باش كليك كن

عشق و بازي زندگی..............
برو دیوانه شو که غمت عاقلان خورند مرو عاقل مشو که غم دیوانگان خوری

پست آخر... بعد از 3 سال !
هرحرکتی بايد يه جا يه موقع وبا يه موضوعي تموم بشه.مثل عشق وبازی زندگیچيزي که آدمو مجبورميکنه که بمونه داشتن يه انگيزه ی خوبه.امان ازاون روزی که همه چی داشته باشی جزيه انگيزه ی خوبتا حالا کلي زحمت خوندن نوشته های من رو کشيده بودين از همتون براي همه چيز ممنون.اين پست آخرین پست عشق وبازی زندگی هست.در واقع پست خداحافظی...

بهترين دوست اون دوستی که بتونی باهاش روي يک سکو ساکت بشيني و چيزي نگی و وقتی ازش دور شدی،حس کنی بهترين گفتگوی عمرت رو داشتی...
ما واقعا تا چيزی رو از دست نديم،قدرش رو نميدونيم،ولي در عين حال تا وقتي که چيزی رو دوباره بدست نياريم ،نميدونيم چي رو از دست داديم!


اينکه تمام عشقت رو به کسي بدي،تضميني براين نيست که اون هم همين کارو بکنه! پس انتظار عشق متقابل نداشته باش.فقط منتظر باش تا اينکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگر اينطور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده
در عرض يک دقيقه ميشه يک نفر رو خرد کرد ،پس هيچ وقت با کسي اين کارو نکن. چون يک عمر طول
ميکشه تا اون فراموش کنه


دنباله نگاهها نرو،چون ميتونن گولت بزنن،دنباله دارايي نرو چون کم کم افول ميکنه دنباله کسی برو که باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يک لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن کرد .پس کسی رو پيدا کن که تو رو شاد کنه.
هميشه خودتو جاي ديگران بذار،اگر حس ميکنی چيزی ناراحتت ميکنه ، احتمالا ديگران رو هم آزار ميده.
شادترين افراد لزوما بهترين چيزها رو ندارن اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترين استفاده رو ميبرن،شادي براي اونايی که گريه ميکنن و يا صدمه ميبينن ،زندس.برای اونايی که دنبالش ميگردن و
اونايی که امتحانش کردن،چون فقط اينها هستن که اهميت ديگران رو تو زندگيشون ميفهمن.

حرف آخر: آرزو ميکنم به اندازه کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی ،به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی،به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا يک انسان باقی بمونی وبه اندازه کافی  امید تا خوشحال بموني...

                   (فقط یه خواهش دارم:هر وقت تونستی برام دعا کن...)

دوستان این رو بدونید که هر وقت اینترنت امدم میام نظرات شما رو می خونم و با اونا زندم! ببخشید که تو این پست آخر خوده مونی تایپ کردم! خواستم با شما راحتتر باشم... تا زمانی که من زنده هستم این وبلاگ باز میمونه تا همه از مطالبش استفاده کنن و اون رو کامل بخونن... پس نظر بدید و بدونید که من می خونمشون. لطفا همه قسمت های وبلاگ رو بخوید مخصوصا قسمت (((نوشته های قبلیم))) و لینک های قسمت (((تفریح کنید))) چون همه ی اونا واقعی و جالب هستن....

ياحق بچه ها..........خداحافظ kheyli sakhteeeeeeee

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 17:53  توسط اميد  | 

چرا قدر نمي دانيم؟
چرا قدر نمي دانيم؟

آدم برفي با نور خورشيد خانوم چشماشو باز کرد
اين اولين باري بود که اونو مي ديد
آخه بچه ها تازه ديشب ساخته بودنش
اون قدر اون جا موند و به خورشيد نگاه کرد
تا يواش يواش آب شد و ديگه هيچي ازش نموند

ولي هيچوقت ,هيچ کس نفهميد که آدم برفي از گرماي آفتاب آب نشد,بلکه از شرم وجود خودش آب شد
از شرم اينکه خورشيد بدون هيچ توقعي
با تمام وجود با تمام عشقش به اون تابيده

ولي آدم برفي هيچ کاري نمي تونست در برابر عشقه پاکه اون انجام بده
حالا منو تو که هر روز خورشيدو هزاران آدم مثل خورشيدو کنارمون داريم و از لطف هاشونم خبر داريم
چرااااااااااااااااا قدر اين روزا رو نمي دونيم!؟؟؟

نویسنده : گندم


                     گلچینی از باغ معرفت

بزرگترین خیانت ها این است که به دوست خود که تو را راستگو می پندارد دروغ بگویی.

                                                                              <<حضرت محمد (ص)>> 

حسد ورزیدن علامت بارز بی لیاقتی است.

                                            <<لارو شفوکو>>

مردان آفریننده ی کارهای مهمند و زنان به مجود آورنده ی مردان مهم.

                                                                           <<رومن رولان>>

عشق, اصل همه چیز, دلیل همه چیز و خاتمه ی همه چیز است.

                                                                         <<لاکوردر>>

با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق فراموش می شود.

                                                                             <<اخوان صفا>>

اینم چند تا نکته که تو کنکورمیاد :       

کسی را که به شما شنا یاد داد, غرق نکن.

یا چنان باش که هستی یا چنان باش که می نمایی.

پروانه گاهی فراموش می کند که زمانی کرم بوده است.

امید دارویی است که شفا نمی دهد, اما درد را قابل تحمل می کند.

بزرگترین ضعف انسان, کوچک شمردن یا دست کم گرفتن خود است.


 قسمت آرشیو وبلاگم (نوشته های قبلیم) رو حتما سر بزنید و بخونید...

اینم چندتا صفحه دیگه از من :

         افاده((گالری عکس))کی به کیه؟!؟((آنتی دختر)) معرفی سایت های جالب((ْْxxx))

                 خفن ترین لینک باکس ایرانی ((افزایش 30% بازدید سایت یا وبلاگ شما))      

                                  منتظر نظرات شما هستم

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 7:38  توسط اميد  | 

چند خط زندگی.................

الهی

    الهی به زیبایی سادگی !

                      به والایی اوج افتادگی !

                                        رهایم مکن جز به بند غمت

                                                                اسیرم مکن جز به آزادگی !


چند خط زندگی.................

- دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن ....دا می کنم .

- هیچکس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود .

- اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

- دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند .

- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .

- هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد .

- هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران .

- به آن چه که گذشت غم نخور به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .

- همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی .

- زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که اتظارش را نداری .

- شاید خدا خواسته است که ابتدا افراد نامناسب بسیاری را بشناسی و سپس شخص مناسبی را به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گذار باشی .

(((گابریل گارسیا مارکز)))


برای عشق مبارزه کن ولی هرگز گدایی نکن

عشق دو دستی تقدیم نمی شود پس برای انکه بدستش آوری کوشش کن

عشق به هر چیزی شیرین است عشق به بودن و یا عاشق به خدا بودن از همه شیرین تر است

((مهسا خلیلی))

 

عشق غالبا یک نو عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.

(((شکسپیر)))


               دوستان پیشنهاد می کنکم قسمت آرشیو وبلاگ هم یه سری بزنید *جالبه*

                                          دلت میاد نظر ندی؟

                    دوستان ایتجا کیلیک کنید تا برید تو خفن ترین سایت ایرانی

                          

2 نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 4:25  توسط اميد  | 

عزیز من !
عزیز من !   

به یادم هست که روزی ، مصرانه به تو می گفتم " ما هرگز خسته نخواهیم شد ...هرگز..."اما مدتی است پی فرصتی می گردم شیرین تا به تو بگویم : ما نیز خسته می شویم و خسته شدن حق ماست . این که خسته می شویم و از نفس می افتیم و در زانو هایمان دردی حس می کنیم ، مساله یی نیست ، مساله این است که بتوانیم زیر درختی کنار جوی ایی ، روی تخته سنگی ، در کنار هم بشینیم و خستگی از تن و روح بتکانیم . خسته نشدن ، خلاف طبیعت است همچنان که خسته ماندن .

دیگر نمی گویم که " ما ، تا زنده ایم خسته نخواهیم شد " . بله می گویم ما هرگز خسته نخواهیم ماند . انسان ، در این راه دراز ، با این کوله بار سنگین ، حق است که گهگاه ، در اعصاب و عضلات خود احساس کوفتگی کند . عیبی نیست . مهم این است که بتواند جایی برای نشستن ، سفره گستردن ، سر بر بالش محبت نهادن ، به تحلیل درد و خستگی پرداختن ، انتخاب کند و بعد زنده تر از پیش ، تازه نفس و سرشار ، حرکت کند .

عظمت ، در یکنواختی حرکت نیست ، در تداوم حرکت است ، در باقی ماندن میل به حرکت ، در ایمان به حرکت ، و بازگشت به حرکت .

 

                                                     جبران خلیل جبران

        کلام شیرین

سکوت حسود پر از هیاهوست.

هرکه امیدش بیش ، عمرش بیشتر !

حسود مرا می ستاید ، بی انکه خود بداند .

لاک پشت بهتر از خرگوش راه را می شناسد .

چه بسا کسی را که با او خندیده ای ، فراموش کنی اما انرا که به همراه او گریسته ای ، هيچ گاه از یاد نخواهی برد .

خدایا ! من دشمنی ندارم ، اما اگر قرار است دشمنی داشته باشم توانش را با توان من برابر گردان تا چیرگی تنها ار ان حق باشد .

 

                   اگه از این مطالب خوشتون امده پس ابنجا کلیک کنید 

     

       نظر فراموش نشه 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 18:13  توسط اميد  | 

وصيت عشق

          وصيت عشق

                                                biya to ham vasiyat namato benevis

تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي

آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند

ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد

آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد

آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد

رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد

آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس

آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد

آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد

وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود

من سرطان دارم ، سرطان عشق

دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد

دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد

پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود الهي به اميد تو

نويسنده : مهدي لقماني

                              nazar faramosh ansheنظر فراموش نشهnazar yadeton nare                                           

                                                                       

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 6:40  توسط اميد  | 

به بالای تو................
               به بالای تو................

                              به سرسبزی خویش کاجی ندیدم

                            به سر گرچه جز برف تاجی ندیدم

                                تو از من تمام دلم را گرفتی

                              از این بیش باج و خراجی ندیدم

                            قسم می خورم , راستش را بخواهی

                               به بالای تو سرو و کاجی ندیدم

                             بجز عشق , دردی که درمان ندارد

                                 بجز عشق راه علاجی ندیدم

                               مرا قصر تنهایی و بی کسی بس

                                از این امن تر برج عاجی ندیدم

                                که جز سکه های سیاه دورویی

                                 به بازار یاران رواجی ندیدم

                              به یک سکه قلب , دل می فروشند

                                مناسب تر از این حراجی ندیدم

                                 تو را با تپش های قلبم سرودم

                                 به این واژه ها احتیاجی ندیدم

                              

2 نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1384ساعت 5:38  توسط اميد  | 

اين كار خداست..............

اين كار خداست..............

آيا تاكنون برايتان اتفاق افتاده است كه در جايي نشسته باشيد و ناگهان احساس كنيد دلتان مي خواهد براي كسي كه دوستش داريد كاري انجام دهيد ؟

اين كار خداست كه از طريق نداي قلبيتان با شما صحبت كرده است .

آيا تاكنون از فرط تنهايي احساس كرده ايد كه به كسي نياز داريد تا با او صحبت كنيد ؟

اين كار خداست كه مي خواهد با او حرف بزنيد .

آيا پيش آمده , در فكر كسي باشيد كه مدتها او را نديده ايد و ناگهان تلفن و يا پيغامي از او دريافت كنيد ؟

اين كار خداست نه يك اتفاق و يا يك تصادف .

آيا تاكنون چيزي را به دست آورده ايد كه در خواستش را نكرده باشيد. مثل پيدا كردن پولي در جايي از منزل و يا دريافت حواله خريد چيزي و.......

اين كار خداست كه از نياز هاي شما با خبر است .

آيا هرگز در موقعيتي قرار گرفته ايد كه ندانيد چگونه آنرا به نحو احسن طي كنيد و بعد به جايي برسيد كه همه چيز به خوبي و خوشي به پايان رسيده باشد ؟

اين كار خداست كه شما را هدايت كرده است .

آيا مي پنداريد كه اين متن را به طور اتفاقي مي خوانيد ؟

اين كار خداست .


                                  عشق اگر هست , چه باك

                                       كه جهان خاك شود

                              يا كه از جنگل جز ناله نيايد پژواک

                                                                                           (ویلیام موریس)

           

                                                                                 Omid

2 نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 19:11  توسط اميد  | 

آخرين زنگ دنيا كى مى خورد؟؟؟؟؟؟

آخرين زنگ

خدا مى داند آخرين زنگ دنيا كى مى خورد ولي آن روز كه آخرين زنگ دنيا خورد ديگر نه مى شود تقلب كرد نه دم كسى را ديد. آن روزفقط تويى و كارنامه ات و معدل نگاه و نيت و دست و زبانى كه عليه تو شهادت مى دهند.

و آن روزتازه مى فهمى كه دنيا با همه بزرگى اش از جلسه امتحان هم كوچكتر بود و مى بينى كه كنار هر لحظه ات فرشته هايى ممتحن بوده اند كه هرچه مى نوشتى مى نوشتند.

خدا كند آن روز كه آخرين زنگ دنيا مى خورد روى تخته سياه قيامت اسم تو را جزء خوب ها بنويسند خدا كند حواست بوده باشد و زنگ هاى تفريح آن قدر توى حياط نمانده باشى كه حيات يادت رفته باشد.

خدا كند دفتر زندگيت را جلد كرده باشي و بدانى كه دنيا چرك نويسى بيش نيست...............

خدا مى داند آخرين زنگ دنيا كى مى خورد آن وقت است كه مى فهمى زندگى عجب سؤال سختى بود سؤالى كه بيش از يك بار نمى توان به آن جواب داد..........

                   (((دلت میاد نظر ندی؟)))

                                                               Omid

2 نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 5:38  توسط اميد  | 

حسرت همیشگی

حسرت همیشگی

حرف های ما هنوز نا تمام.............

تا نگاه می کنی :

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگریز می شود

آی...............

ای دریغ و حسرت همیشگی !

ناگهان

            چقدر زود

          دیر می شود !

عشق رازی است مقدس.

برای کسانی که عاشقند عشق برای همیشه بی کلام می ماند;

اما برای کسانی که عشق نمی ورزند,عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست.

(((نظریادتون نره)))

                                                         Omid

2 نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 23:56  توسط اميد  |